|
.ღ♥ღ.من و اقامون.ღ♥ღ. |
|
...غریبانه اشک نمی ریزم...تنها نیستم...خدا را دارم |
وقتی موضوعا همه قاطی بشن و ندونی در مورد چی میخوای بنویسی میشی عینهو یه بچه گربه وسط شیش تا کیسه زباله!!!!! خلاصه بگم ۱ عالمه حرف واسه گفتن دارم یعنی حرف که نه همون چرتو پرتایی که میام همیشه تعریف میکنم با اجازتون امتحانا امروز تموم شد اخریشم درسی بود که من متنفرم اگه گفتی چی بود؟ بعدشم اینکه مامانم اینا رفتن برزیل بعد ۳ روز بود زنگ نزده بودن حالا ما از ناراحتی داشتیم میمردیم تو اخبار گفت هواپیما برزیل مفقودالاثر(درست نوشتم؟) شده؟ منم تا اون موقع هیـــــــــــی خودمو دلداری میدادم که حتما نمی تونن زنگ بزننو هزارو ۱ دلیل بی خود که ۱ هو از تلوزیون خبر شنیدم این طوری شده حالا بیا و درستش کن! من مثلا داشتم به دادشم دلداری میدادم که ناراحت نباشو از این حرفا خودم نشستم زار زار گریه کردم بی چاره داداشم مونده بود با من چه کار کنه خلاصه بعد کلی گریه و زاری و این کارا دیدم هواپیما ماله فرانسه بوده که گم شده بعدشم دبگه خوشحال شدم و این حرفا بعد ساعت ۱۰ بود که دیدم ۱ شماره ۱۰۰ رقمی داره زنگ میزنه گفتم بابام اینا هستن گوشی برداشتم دیدم بابامه بابا:سلامممممممممممم خشگل خانوم ارمغان:سلام بابا شما زنده اید؟ بابا:مگه قرار بود بمیریم؟ ارمغان:ااااا مگه مفقودالاثر نشدید؟ بابا:نمیدونم خلاصه کلی حرف زدیم و اینا دادشم اومده با مامانم حرف بزنه میگه مامان ارمغان گریه کرد می گفت شما مردین اخرش مامان اینا شک کرده بودن که مردن یا زنده هستن؟ بعدشم این که الان در حالی دارم این نوشته هارو می نویسم که دستامو لاک زدم و دارم اروم و با احتیاط این دکمه هارو فشار میدم چون۱ وقت لاکم خراب بشه راستییی ۱ خبر دیگه تا اخر تابستون از دستم راحت میشید من دارم میرم شیراز دیگه مثل هر سال فکر می کنم ۱ تیر واسه تولدم بیام اپ کنم یادتون نره تبریک بگیناااااا الانم دیگه می خوام برم ج***ی***ش ب***و***س لالا *********************************** تابستون خوبی واسه همه ارزو میکنم تعطیلات خوش بگذره مواظب خودتون باشید نظر یادتون نره خدا حافظ تون باشه *************************** بازم اهنگ عوض کردم خیلی دوسش دالم ******************************
مثل الان من. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(از این خوشم اومد بی خود گذاشتم اینجا)![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 0:21 توسط ارمغان |
۱عدد ارمغان نسبتا بیچاره هستم که به علت اینکه خانه مان
در انتهای یک بن بست قرار گرفته است هر روز باید مسیر خانه تا سر کوچه را برای سوار شدن به سرویس با پای پیاده طی کنم در یکی از روز های زیبای بهاری(اقا من خسته شدم این همه کتابی نوشتم) ۱روز.خب؟که همین دیروز صبح بود من داشتم میرفتم که ۱ هو ۱ منظره جالب دیدم یه گربه با۶ تابچش نشسه بود داشت بهشون شیر می داد من اصلا قصدم این نبود که بخوام گربه اذیت کنم امدم مسیرم کج کنم که از پیاده رو اونوری برم این خانم گربه فکر کرد من میخوام بچشو اذیت کنم انچناااااااااااااااااان رو پاهاش واستاد انچنااااااااااااااااااان دمیییی بالا برد حالا من مونده بودم چه کار کنم؟از ترس ۱ جیغییییییییی زدممممممممممممممممممم که خودم هم ترسیدم بعد دیدم این پسرای کوچه حالا هیچ وقت این موقع صبح پیداشون نمیشه هاااااااا از شانس بد من واستاده بودن کر کر می خندیدن بعد من خیلی ضایع شدم بعدم تموم شد بعد شما هم جای این که نشستین این چرت و پرتای منو میخونین پاشین دستاتونو بگیرین بالا جمیعا واسه امتحانای من دعا کنید پاشید ببینم بدوئید تا عصبانی نشدم:) یعنی این امتحان شیمی انچنان نمره ای گرفتم که ابروی چندینو چند ساله خاندان عسـ... بردم. یعنی در۱۶ سال عمر شریفم تا حالا همچین نمره ای نگرفته بودم *َ****************************** ۱.پ ی:من اون پستایی که میخوام زود برش دارم واسش پست نظرات فعال نمی کنم مثل پست قبلی ************************************* ۲.پ ی: با وجود ج------------ل----------ف بودن بی اندازه ی سا-------------سی ---------------مان-------------کن به شدت خوش خوشانم میشه وقتی اهنگاشو گوش میدم اصن یه نمک خاصی داره شعرهاش بیکلاس و جوات هم خودتونین خب دوس دارم اهنگاشو :) ********************************** ۳.پ ی:بابام رفته تهران دلم واسش تنگ شده *********************************** ۴پ ی:عسـ... دو حروف اول فامیلم هست کی میتونه حدس بزنه؟ هرکی فهمید جایزش ۱سال اشتراک مجانی با وب لاگ من هست ************************************ا واااااااااااااااای من دیگه برم که دیگه دستم ترکید از بس دکمه کیبرد مورد نظر را فشرد *********************************** بعدتر نوشت: اهنگ عوض کردم اما بازم عوض میکنم چون اصلا دوسش ندارم برنده مسابقه ما محسن شد چون درست جواب داد تبریک می گم محسن جون ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:51 توسط ارمغان |
می افتم نمی افتم می افتم نمی افتم می افتم نه بابا نمی افتم ...تازه مگه چیه؟۶ فصل فیزیک که بیشتر نیس فعلا ۲ تا امتحانم خوب دادم ما اینیم دیگه ************************************** *اصلا این معادله رو نمیتونم تو ذهنم تجزیه تحلیل کنم کسی که هنوز نمیدونه چجوری باید از یه وسیله ساده مثل گوشی و اس ام اس استفاده کنه میخواد باهاش تبلیغ انتخاباتی هم بکنه ؟! فک کن روزی ده تا اس ام اس بدن با این مضمون: " به میر حسین موسوی رای بدهید" حتما توقع دارن منم جواب بدم چشم بدون هیچی و فقط صرف یه اس ام اس که ده بار سندش کردن برام دیده بودیم به نفع کاندیدای مورد نظر تبلیغ میکنن و بیشترین تبلیغات هم از طریق رسانه هاست ولی نه به این شکل و شمایل حالا منم یه طرح به ذهنم اومده که بگیریم یه موشک درست کنیم روش اسم ـ بیییییییب ـ رو بنویسیم پرت کنیم وسط خونه های ملت بعد اون خانواده هم باید رای بدن چون اگر ندن سولاخ میشن ************************************** یکی از آرزوهایی که از دوران طفولیت در اعماق ِ ته قلبمان وول وول می خورد این بود که یک بار خودمان تنها برویم سفر و آنوقت بیاییم پز بدهیم که ما هم ارمغان عســـ....(بر وزن مارکوپولو) شدیم برای خودمان! اما مگه میزارن اینا!این جوجه فنچای این دوره زمونه ما واسه خودشون میرن اینور آب،اونور آب اونوقت من چون صد سال پیش در چنین روزی رفتم مسافرت و یه چیزی شدم تو مایه های جنازه کسی نمیزاره تنهایی برم جایی! تا میام لب باز کنم که میخوام برماااا سریع جا جور می کنن و ماشین دربست و این حرفا ****************************************** این ماهی که ما برای عید خریده بودیم کلا خیلی ماهی سرخوشی بود روزا که کلا خواب بود و قربونش برم شبا حرکت میکرد و هی وول میخورد !! آنچنان پرشی از تنگ کرد که تمام اهل خونه متعجب شده بودن که ما ماهی خریدیم یا کانگرو که اینطوری میپره بالا! هنوزم زنده هست!!!! نمی میره مردشورش ببرن ************************* نامردا ساعتا رو هم کشیدن جلو ... قبلنا ظهر بیدار میشدیم الان شده بود بعد از ظهر ... از اون ورم نصفه شب می خوابیدیم شده بود دم صبح دیگه *********************************** امتحانام شرو شده وسم دعا کنیداااااا ********************************** بعد تر نوشت: * نشسته بودم و به گوجه سبزهایی فکر میکردم که تا چند دیقه پیش بودن و حالا دیگه نبودن دلم خواست همه فصل ها گوجه سبز داشتن ، چاغاله هم داشتن ولی کمتر گوجه سبزش بیشتر میبود همیشه هم یک دونه گوجه سبز گوشه لپم میزارم یک دونه هم میگیرم دستم یه وقت فاصله بینشون نیوفته خدایی نکرده اصلا دوس ندارم نبودنش رو حس کنم چه برسه انتظار کشیدنش رو! سر خوردنشونم قول دادم تنها باشم...... انقدر صدای ملچ و ملوچش زیاد و با عشق میخورم که اگه یکی بغلم باشه فکر میکنه از استرالیا اومدم گوجه سبز تا حالا ندیدم! چند روزی هست به سرم زده ترشی کلم و چاغاله و گوچه سبز رو کلا ترشی همه چیز رو درست کنم. فقط کاش میشد همه چیز رو ترشی کرد تا هر وقت تموم میشن یه سری بهشون بزنیم... کاش می شد اخامونم هم ترشی بندازم





![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

روز اولی هم که وارد خونه ما شد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:11 توسط ارمغان |
بهونه برا دو ماه گریه نکردن امشب فراهم شد و ترکید این بغض دو ماهه بلاخره وقتایی میشه دوس دارم زار زار بزنم زیر گریه ولی نه غرور اجازه میده نه اشکا همراهی میکنن اما وقتش که برسه چنان اشکی میریزم دل خودم به حالم میسوزه جا داره با همین تریبون از مامانم تشکر کنم به خاطر حرفایی که امشب بهم زد گفتش: من تو این خونه زیادیم فقط میخوام دیگران رو حرص بدم برا بابام یک دونه کار انجام ندادم خب مسائل خیلی مهمیه....شاید گریه ی شما در نیاد ولی گریه ی من درومد مخصوصا با اون حرف اولش البته این وسط بابا طرفدار من بود ولی دیگه هیچی نگفت چون همه میدونیم یه وقتایی که فشار رو مامان زیاد باشه همه چیز سر من خالی میشه! دقیقا بگم تا دو دیقه پیش بالشت رو گرفته بودم تو بغلم و در حالی که های های گریه میکردم از خدا خواستم نسل من مردم ازار رو از رو زمین بر داره بلکه مامانم راحت بشه چون قصدم خوابیدن بود دیگه نیمدم نت یه خورده با گوشی ور رفتم و دیدم نمیشه یه سر رو باید بزنم با گوشی اومدم و یه خورده حرفای بهار رو خوندم یه خورده وب محسن رو خوندم دیدم همچین دلم شاد گشت بعد از حرفی که زده بودم مثل خر پشیمون شدم حالا بعدش واسه خودم گریه می کردم که ۱ وقت نمیرم یکی نبود بگه ادم عاقل با دعای گربه سیاه بارون نمی یاد **************************** نادر میگه اسم وبلاگتو بذار وحشی *************************** قسمت های قبلی برداشتم نمی خوام دیگه بهش فکر کنم ********************** واسم نظر بذاریدددددد.... ******************** دوستون دارم ۱ عالمه هرچی بگم بازم کمه ![]()
![]()
(با یه لحن خیلی بدی و مخلفات)![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 18:58 توسط ارمغان |
اسم این مطلبو عوض کردم چون ۲۸ نمیتونم بیام به
اقاهه تبریک بگم ******************** رنگ امسالو دوس دارم به نظرم توی این چند سال اخیر رنگ امسال بهترین رنگیه که مد شده(البته برای کفش نه!) قبلا رنگ نقرابی شنیده بودیم امسال گوشمون به سبزابی هم منور شد ****************************** ارمغان: اقا این کیف چنده؟ اقا: ۴۸ تومن البته خانم شما بهتره با کفشش ست کنیدش که زیباتر بشه ارمغان:خب حالا کفشش چنده؟ اقا: ۵۸ تومن ارمغان: ....................... ******************************** هورااااااااااااااااااااااا عید عروسی دختر دایی بابام البته این هوراااا به شرطیه که عروسمون ادم باشه و عروسیشو تو باشگاه نگیره و توی باغ بگیره وگرنه که اوپسسس ************************ همچین که سال تحویل بشه من و اقامون چهارمین سال اشنایی رو گذروندیم ما ۲۸ اسفند۸۵ اشنا شدیم سال ۸۸ هم که تحویل شه میشه ۴ سال دیگه! وا! مگه سوات نداری؟ خب با انگشتات بشمر ببین عسیسم یه انگشتت ۸۵ یکیش ۸۶ یکیش ۸۷ یکیشم ۸۸ حالا شد چن تا انگشت؟ افرین ۴ تا! فقط نمیدونم حالا که ۱هفته دیگه میشه۴سال ما چرا هنوز دو سال نگذشته ازاشناییمون (واقعا خوب شد من رفتم رشته تجربی) *********************** این اهنگه واسه اقامونه اقامون تو هم رسم شکستن بلدی؟ ******************** من سعی کردم رنگ این مطلبه رنگ سال باشه اما نداشت ***************** دلم میخواد تا صب بنویسم ولی از حوصله ی شما خارجه! ***************** راستی شیراز خیلی خوش گذشت ******************** بای تا بعد عید عید همتون مبارککککککککککککککککککککککککککککک ************************ عزیزا من قبل از مسافرت(عید) یه کم خیلی زیاد کار دارم نمی تونم بهتون سر بزنم و کسایی که می خوان رو لینک کنم وقتی برگشتم جبران می کنم خلاصه گفتم ناراحت نشید بعد از مسافرت سر می زنم بهتون ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 18:42 توسط ارمغان |
گاهی وقتا ادم تا خودش رنج وسختی ۱ مشکلی تجربه نکنه
نمی تونه کسی درک کنه فقط همین طوری الکی الکی واسه کسی که به مشکل برخورده ارزو می کنه همه چیز از دباره ok بشه با اقاهه بودم دیدم هیچ اتفاق خاصی نیفتاد وهیچ نظر خاصی نسبت به فیلم نداشتم شایدم تو دل خودم گفتم چه فیلم مزخرفی ولی حالا همین فیلمو دقیقا ۲ روز قبل دوستم اومد خونه با هم نگاه کردیم(اقاهه هم دیگه نیست) نمیدونم ولی واقعا احساس میکردم بیشتر میتونم اون زن و ایثار که کرد درک کنم و بفهمم چه سختی تحمل کرده یعنی من انچنان گریهایی میکردم که مامانم می گفت این کولی بازیا چیه در میاری؟اون دفه که گریه نکردی دوستم هم کر کر بهم می خندید منم دیدم همه دارن مسخرم می کنن هیچکی درکم نمی که دیگه اعصابم اینطوری شد ******************* راستی اینو یادم رفت اون دفعه بگم روز ولنتاین در خانه ما بین مامان و بابا این چنین گذشت: روز ولنتاین یک سری عوامل سود جو اومدن و افشاگری کردن که روز روز عشق است و باب طبع عشاق چنان شد که گرمای عشق از خانه برفت و بنیان خانه متزلزل گشت.......این طوری بود که مامانم گیر داد: امروز روز عشقه اینجا نشستی که چی؟ کادو کو؟ ب بابام که به فکر فرو رفت مادر هم از توی اشپزخانه فرمود: میوه را ببر بده به عمه ات. فردا که زنان همسایه به خانه مان فرود امدند تا از انچه به من در روز عشق دادی خبری بگیرند من چه گویم. وا حسرتا، واویلتا! این چنین بود که در شب ولنتاین مامان بابا قهریدن *************** پ.ن:من دارم میرم مسافرت شیراز با بچه های مدرسه پ.ن:در حال حاظر که اشک در چشمانم حلقه زده و من نمیدونم با چه نیتی شروع به نوشتن کردم....... چون از خستگی ممکنه همین وسط نقش بر زمین بشوم پ.ن:نظر یادتون نره پ.ن:دیگه هم خداحافظ دیگه ***** از شیراز برگشتم جواب همه ی نظراتتون می دم تا شنبه بای
مثلا نمونش اينه كه من فيلم زن دوم ۱ بار وقتی![]()
![]()

و بعد از اندکی تامل فرمود: پس اون همه میوه که امروز خریدم چی بود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 22:20 توسط ارمغان |
خیلی بده ادم نفهمه باید چه کار کنه؟ یعنی الان من مثل کسی هستم که سر سه راهی گیر کرده ونمی فهمه کدوم راه انتخاب کنه الان خدمتتون میگم منظور از ۳ راهی چیه؟ ۱:ولنتاین به من هیچ ربطی نداره ۲:هم داره هم نداره(چون من اقاهه رو دوست دارم ولی اقاهه ۱ کوچمولوفقط منو دوست داره) ۳:ربط داره چون دیروز ۱ نفر به من ولنتاینو تبریک گفت(مدیونی اگه فکر کنی کسی جز اقامون گفته) به نظر من که ولنتاین مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــ... ******************** اقا مگه تو کافی شاپا جای سوزن انداختن بود؟ همه face to face بودن خانمه بلند شد که بره پشتش ۱ دختربا اقاشون نشسته بودن چون اون دختره(که می خواست بره)واستاده بود اقاهه با خانم پشتی معلوم نبودن تو همون ۲ ثانیه انچنان لبی از هم گرفتن که من دهنم ۷ متر باز شد واقعا اخره سرعت عمل بود دارکوبم سرعتش اینقدر نیست واقعا اینجا هست که ادم می فهمه چه وقت با ارزش حتی 1 ثانیه ******************** دیروز به اقامون گفتم امسال 1 نفرم بهم کادو نداد تو هم که هیچ انگار من پپه هستم هیچی بهم ندادی کادو بعد غلدر برگشته به من میگه تو سینه هستی به جای پ گذاشته م (هی ابتکار از خودش نشون میده بچم) حالا من که با ادبیشو گفتم اقامون گفت م***م***ه من باید این مرد غلدر ادمش کنم پ ن: وقتی با خودم فکر می کنم بیام در مورد چه موضوعی بنویسم هیچی به ذهنم نمی رسه ولی وقتی شروع به نوشتن می کنم هی فرت فرت یادم میاد پ ن: دیگه پی نوشت نداره نظر یادتون نره قالب عوض کردم دباره ولی دفعه بعدی دباره همون قبلی می ذارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولنتاین همتون مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 18:56 توسط ارمغان |
خانوماااااااا . اقایون تجب نکنید !!!! درست امدید.به خدا وبلاگ خودم اینم ۱ نوعشه بی خبر قالب عوض کردم نظر بدید خوب شده؟ یا اون یکی بهتر بود؟ ************************** پینوشت۱: ساده ترین راه واسه پیدا کردن دوستای حقیقی در وبلاگ اینه که چند تا پست نظراتو ببندی بعدش اونایی که همت میکنن مطلب رو میخونن و میان پایین و چند تا پست پایینتر نظرشونو میگن دوستایی واقعیتن میگی نه؟ امتحان کن! پینوشت۲: این مطلب قبلی یکی از دوستای گلم واسم نوشته که به دلیل مشکلاتی نمی تونم اسمش ببرم مرسی دوسته گلم پینوشت۳: امروز اخامون جواب اس ام اس نمي داد خیلی دلم واسش تنگ شده بود شماره خونشونم یادم رفته بود بعد بهش گفتم میشه شماره خونتون بدی می خوام میس بدم بعد اقا انگار نه انگار که دارم بهش اس ام اس میددم اصلا جواب نداد پینوشت۴: تازگیا نمیدونم چرا وقت تایپ کردن انقد غلط املایی دارم....... هی بابام میگه کتاب بخون هی من نمی خونم پینوشت۵: چقده حرف تو دلم مونده بود. نصفش رو هرکی تونست بخونه بقیش رو بزاره برا شب بعد. همینجوری کنید میشه عینهو داستانهای هزار و یک شب پینوشت۶: در ادامه داستان تحصیلات ارمغان خانم میتونم بگم تونستم به خوبی و خوشی درسام و با نمره خوب قبول بشم(نه تورو خدا می خوای قبول نشم) پینوشت۷: یعنی الان به خودم بگن این همه حرفای خاله زنکی رو بخون نمیخونم دوستون دارم ۱ عالمه هر چی بگم بازم کمه ************* پینوشت حیاتی: من دوست ندارم اون مطلب اخری که واسه اخامون نوشتم بره اخه هر بار که اپ میکنم ۱ مطلب کم میشه اخامون I MISS YOU راستي اقامون I LOVE YOU ************* اين دفعه قسمت نظراتم فعاله نظر یادتون نره ************ بزرگش کردم خوب شد حالا؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 21:8 توسط ارمغان |
امروز دیگه دقیقا رسید به اینجام (تا بالاهای چونم) اهــــــــــــــــــــــــــه از اون از وضع شیمی اون از وضع فیزیک خوب یعنی چی خدا؟ سر جلسه کجایی خدا جون ۱ کم کمکم کنی ********************** پ.ن:اون روز بعد امتحان بچه ها اسرار که بریم کافی شاژپ منم جو گیر تلک و تلک با چه بدبختی رفتم. چه میدونستم قراره اون وسط شهید بشم کیفم رو دوشم داشت سنگینی میکرد کلی لباس زمستونی دستم بود راه نمی تونستم بیام وسط راه همش اویزون یکی بودم..... تمام این جمیعت هواسشون به من بود وسط راه ولوی زمین نشم ماشینا از روم رد بشن..... هر چند دیقه به چند دیقه یکی میامد میگفت بدوووووو تو میتونی (انگار وزنه برداری رضازاده بود) منم شارژ میشدم میدوییدم چه میرونستم می خوایم بیاده بریم؟ با اون وضعیت گشنمم شده بود داشتم ضعف میکردم(گل بودم و به سبزه هم اراسته شدم دیگه اخرای راه گفتم من نمیتونم راه بیام یکی یه کاری بکنه .یکی از دوستام اومد جان فشانی کرد همه چیزو گرفت منم تا حدودی تونستم بقیه راهو بیام بقیه رو با تاکسی رفتم پ.ن: نمیدونم چرا چند وقته پ.ن نوشتنم نمیاد یعنی چی میشه اگه این ترم معدلم خیلی خوب بشه...... ایا من باز رنگ مدرسه را خواهم دید؟؟ در قسمت بعدی با ما همراه باشید تا ببینیم اخر من میتونم یه کلاس ۲ به خوبی و خوشی تموم کنم یا نه؟

).
......
......فک کنم گناه زیاد کردم
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 18:18 توسط ارمغان
اینجانب ارمغانی هستم گرد و قلمبه(به علت درس خوندن) در عملیات امتتحان شیمی که امروز انجام شد امتاحانش را ترکاند و خیلی بد داد و همچنان نمیداند چه خاک بر سر کند. به همین منظور از همه ی شما مردم غیور و شریف که همواره یار و یاور مظلومان و بینوایان بوده و دست نوازش بر سرشان میکشیدید که انشاءالله یک در این دنیا و صد در اخرت نصیبتان شود عاجزانه تقاضا دارم چنان چه در همین لحظه کفگیر یا احیانا ملاقه و یا در صورت نبود این وسائل بیل و کلنگ ان را بر سر بنده فرود اورده چون در صورت انجام این کار در عرض سی ثانیه چیز از شما هم باقی نخواهد ماند به امید براورده شدن همه ی حاجات جمع خدااااااااااااااااااااااااااا... یعنی چی؟هااا؟یعنی چی؟ خودت بگونباید فرقی بین من که ۳۴ ساعت از عمر شریفم گذاشتم واسه شیمی خوندن و نشستم کنج خونه بیرون نرفتم بعد میشم ۵/۱۸ با کسی که ۳ ساعت فقط شیمی خونده با تقلب میشه۵/۱۹ باشــــــــــــــــــــــــــــــــــــه(ببخشید داد میزنم اعصابم خرده به خداااا) خدااااا اصلا من دیگه درس نمی خونم میرم تقلب میکنم ۲۰ میگیرم تازه وقتی می خونم میشم ۱۸ ت****ر میزنم وقتی نمی خونم میشم ۲۰ خیلی جالب(قدرت خداااا حالا بی خیال امتحان خوبید شما راستیـــــــــی سلااااااااااااام *********************************** به جون خودم فرت و فرت دلم براتون تنگ میشه عینهو گنجشک بعد ولی عشق و علاقه به محیط پاک نت منو بر ان داشت بیام یه یادی از دوستان بکنم اونوقت هی به من انگ اعتیاد میزنن ! ********************* یه واقعه ی مهم اون روز فهمیدم اقامونم تقلب مبکنه رو خودکار سک سک منم به بابم گفتم واسم بگیره ولی من که شانس ندارم ماله من رنگی بود نمی شد روش نوشت اقامون ببخشید به همه گفتم تقلب کردی ************![]()
![]()

در حضورتان هست ان را برداشته
و به صورت عمود بالقائم
به منظور رفع حاجات و سپس فرار کنید.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بلاخره بندر هوا سرد شد![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 12:8 توسط ارمغان |
ارمغان خسته ارمغان تنها!
چرا کسی ارمغان رو دوست نداره آیا؟؟ دیروز داشتم خودمو میکوبیدم به در و دیوار که : " آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی مردم!! مردممم ( مردم نه! مرررردم (فعل)) آپاندیسمه فک کنممممممم!! کمککککککک! مامانم میگه نترس چیزیت نیست بابا نمیمیری اه!!!! حالا این اه رو نمیگفت خب بعد منم کلی شکست آپاندیسی خوردم رفتم بالای کابینت میگم من میخوام خودکشی کنم کسی منو دوست نداره!!! بابام میگه بیا پایین با اون قدت رفتی اون بالا؟؟؟ با لحن جدی گفتم خودمو میکشم!!! مامانم با قیافه غمنگیز میگه : " مردم خودکشی میکنن دختر ما هم خودکشی میکنه هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی زندگی!! تازه من از ضایع بازی بعدش نمیگم که داد و قال راه انداختم که دستم شکسته مو برنداشته باید ببرینم دکتر و این حرفا!! همه گفتن این بود تا دو دیقه پیش میخواست خودشو بکشه؟؟؟ ************ اون روز بابا قرار بود بیاد سیتی دنبالم زنگ زد گفت کجایی؟گفتم تو میدونه جلوش میگه منم همون جام تو کجاشی؟ میگم طرف راست میگه راست من یا راسته تو؟ گفتم من واستادم تو بیا دور میدون بچرخ می بینیم ..... الو بابا کجای ۶۰ دورر دور میدونو زدم کجای یییییییی بابا:منم همینطور ارمغان:چیییییی؟میخوای بگی تو هم داری دور میزنی؟ !! ـ بابا جلو سیتی ! جلو سیتی به خدا جلو سیتی! من وايميسم يه دور دور ميدون بزن ببيني منو!! ... - باباااااااااا داري دور كدوم ميدون ميزني؟؟ { ارمغان از عصبانيت تلفن را قطع ميكند !! زنگ ميزند به مادرش ! قضيه را تعريف ميكند! مادر ميگويد كه ارمغان و پدر را هماهنگ خواهد كرد. ارمغان به دستور مامان مي ايستد ! پدر راه مي افتد و پدر و دختر به هم ميرسند و اين خانواده ي شاد بخوبي و خوشي زندگي خواهند كرد همينجوري خوشحال خوشحالhappy ever after!} *********************** دیگه هم هیچی دیگه؟ مدرسه هم تا ۱ هفته تعطیل هستیم حالی به حولی(درست نوشتم ایا؟) اخه ببین این مملکتو بم میره زیره خاک عزای عمومی غزه میره زیر خاک عزای عمومی ۱ بار نشد تی وی روشن کنیم ۱ کم برقصن واسمون بدین وسیله من مخالفت خودمو نسبت به اقدامات بمبنیستی اسراییل اعلام میدارم خیالتون راحت شد؟ ************* احساس میکنم خیلی چرت دارم میگم حق بدید اثرات ریاضی خوندنه برم دیگه بهتره فعلندش بایتون باشه
دیدم فایده نداره پریدم پایین یه شیشه قرص قاپیدم
!! ارمغان شیشه ویتامین ث رو بده به من برو تو اتاقت!!"
من؟؟؟ ارمغان و این حرفا؟؟؟
- چيه مگه؟ راستشو بگو كجايي؟؟
ـ باشه!
- من وايسادم دور ميدون كجايي دختر![]()
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 14:58 توسط ارمغان
یه گوشیه ویروس گرفته ی فرت و فرت خود به خود خاموش بشو
به اضافه ی یه موسِ کلیک راست خرابو من کجای این دلم بذارم اخه؟ ۲ تا وسیله که از ۲۴ ساعت، من ۲۳ ساعت و نیم من با اینا کار میکنم حالا جفتشون اینجوری شده ای تو روح اجداد اونی که ویروس ول کرده تو این گوشیه صاب مرده ی من بعدش دوستم میگه باید کل حافظه ت رو خالی کنی بعدش نمیدونم اینجوریش کنی اونجوریش کنی تا درست شه خب من این همه جک و فیلم و عکسو اهنگو چه جوری دلم میاد خالی کنم ایها النّاس هر کدومو از یه ننه قمری گرفتم از کجا دوباره همه ی اینارو پیدا کنم ای خدا یه سقط شدن فوری فوتی لطفا" به اشتراک ما بفرست لطفا" حتما" حتما" پیکش هم عزرائیل باشه دستت درد نکنه خدا جونم ******************* یه لحظه چشاتو ببند یه دختری رو تصور کن مثل من که از مهر ماه یکی از دندوناش درد میکرد بعدش این دختره که همون منم چون به میزان بالایی از امپول میترسه نمیرفت یه خاکی به سر این دندون بریزه همینجوری واسه خودش پررو بازی در میاورد و این دردو تحمل میکرد خلاصه ۱۰ روز پیش باباشون کلی بهش تشر زد که الهی فدات شم قربونت برم چرا نمیری دکتر افرین خانم خوشگلم و اینااااااااااااااا خلاصه ما رو خر کرد و روونه ی دکتر کرد حالا همینجوری که چشات بسته س دوباره تصور کن اقای دکتر بعد کلی معاینه ۵ تا دندون پیدا کرده که احتمال داره تا در اینده درد بگیره و دستور داد که همه رو باید درست کنم و جالب ترین نکته این که هر دندون رو یه بار امپول میزنه خالی میکنه پانسمان میکنه فرداش همونو امپول میزنه پانسمانشو خالی میکنه پر میکنه حالا اگه ریاضیت خیلی خوبه مثلا در حد پروفسور حسابی و انیشتین و من و اینا هست تو ذهنت یه ضرب و تقسیم کن ببین من بدبخت واسه ۵تا دندون قراره چند تا امپول نوش جان کنم الان هم تو امتحاناست بنابر این باید بزاریم خودش واسه خودش بپوسه خب دیگه تموم شد چشاتو وا کن منم که گاگولم باور کردم از اون اول که گفتم چشاتو ببند تو بستی و چشم بسته همه ی اینا رو خوندی ********************** پی نوشتو پس نوشتم نداره شرمنده ی روی ماهتونم بنده زیاد وقت ندارم بشینم اینجا بنویسم ۳-۲ ساعت دیگه باید تشریف ببرم بدرسم الان هم امدم که ۱ کوچولو از دلتنگیتون خوب بشه *****************
![]()
همش امتحان دارم![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 15:59 توسط ارمغان
دیگه تو وبلاگم هیچ اسمی از تو نیست
هنوز به طور کامل مطمین نیستم همین طور که از وبلاگم یا خاطراتم بیرونش میکنم بتونم از ذهنم بیرونش کنم یا نه؟ ولی اینقدر با خودم فکر کردم و این چند روز در گیر بودم که مطمین شدم که باید انجام بشه خیلی با خودم در گیر بودم خیلی از دوستام کمکم کردن تا بفهمم زندگی و زندگی کردن خیلی چیزای مهم داره که عاشق شدن خصوصا تو این سن هیچ ارزشی نداره امروز ۱ نفر بهم ۱ جمله قشنگی گفت به من گفت با این حرفا فقط داری خودتو کوچیک میکنی بم گفت به خودت بیا غرورت کجا رفته همیشه این فردو عاقلترین فرد می دونم کسی که کاراش بی خود نیست حتی ..... واسه همین مطمین شدم که بهترین کاره ممکن فراموش کردن خیلی کارا تو زندگی هست که مهمه و واسه انجام دادنش وقتمون محدود مثل درس خوندن مثل ... پس نباید کاری کرد که ۵ سال دیگه اگه گفتن ارزوت چیه بگی ارزو دارم برگردم به ۵ سال قبل و کارایی که انجام ندادم انجام بدم یا بر عکس الان دیگه فکر میکنم این جمله کاملا واسم جا افتاده که: واسه عاشق شدن همیشه وقت هست
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 16:29 توسط ارمغان
جمعه ساعت ۱۱: من الان یه احساس خاصی دارم.... خوشحالی+ترس+هیجان+احساس شجاعت..... نمیدونم ولی هر چی هست از شجاعت خودمان خوشمان آمد... هی ما قربون صدقه ی بابایی رفتیم،بابایی امروز چه خوشگل شدی و چه خوشتیپ شدی امشب ولی مگه با این حرفا کارم شد؟ بابا من که دوستت دارم می بریم بیرون؟ بابا:برو درستو بخون ۲ روز دیگه امتحانت شروع میشه ارمغان:خوب بابا نمی خواد ادامه بدی نبرم بیرون اشکال نداره فقط گیر نده که برو درس بخون بعدش مامی تو کیچن داره ظرف می شوره ارمغان خانوم میره تو کیچن ارمغان:مامان خانوم؟مامی خوشگلم ؟مامی نازم مامان:چیه؟چی میخوای؟ ارمغان:من دوست دارم که این جوری حرف می زنم مگه باید چیزی بخوام؟ مامان:اخه اینجوری که میگی حتما ۱ چیزی می خوای ارمغان بی چاره با اعتماد به نفس کامل که حتما مامانش قبول می کنه می گه مامان میریم بیرون؟ مامن ۱ دادییی دز که از گ***ه خوردنه خودم پشیمون شدم مثل کچ رنگم سفییییییییییید شد کفتم اره مامان الان دیره من باید برم بخوابم ولی مامانه مهربونم دلش سوخت گفت بریم ۱ دور بزنیم برگردیم پس وقع ما وقع(به قول کتاب عربی) ********************* ۲شنبه ساعت ۵ : تلفن زنگ می خوره ارمغان خانوم حوووووووووول(درست نوشتم ایا) می پرن رو تل بعدش تا صدای ... پشت تل میشنون از ته دل ارزو میکنن که کاش گوشی بر نداشته بودم و تا میشنون که... می گن میخوایم مزاحم بشیم ارمغان میگههههههه نــــــــــــــــــــــــــه ۱ روزه دیگه ما امشب می خوایم بریم بیرون(دروغ) و تققق گوشی و میذاره مامانم میگه خدا خفت کنه دختر این چه طرز بر خورده ولی من اصلا از رفتارم ناراحت نیستم که خیلی هم خوب کردم از کوچیکی از .... بدم میومد اون دفه امده خونمون این خانم مامانم نبود میگم چای می خورید می گه مرسییی نمی خوام...منم بی خیال شدم و بعد یه مدت یه لیوان شربت براش آوردم.. .وقتی مامانم اومد براش چایی آورد دیدم همچین ذوق کرداااا انگار ده سالی بود چایی نخورده ! بعد به مامانم میگه دستتون درد نکنه،آخه من عادت دارم بعدازظهرا همیشه یه لیوان چایی میخورم! مامان هم باز دو ساعتی برام کلاس آموزشی گذاشت که حالا اون گفت میل ندارم تو چرا جدی گرفتی! خب میخواست به خودم بگه! تازه واسش میوه هم گذاشتم ولی تعارف نکردم که بخور بعد مامانم اومد دعوام کرد خوب چه کار کنم من که گذاشته بودم می خواست بخوره به من چه؟خودش نخورد اصلا تعارف چه معنی داره...من که اصلا این مدلی نیستم اگه چیزی رو دوست داشته باشم میگم! مثلا یه بار رفته بودیم خونه عمم داشتن شام می خوردن اونم چی ماکارونی که من عاشقشم! همه گفتن نه،مرسی ما شام خوردیم! گفتم خب خورده باشیم،الان ماکارونی رو دریاب! سریع رفتم نشستم پیششون دوباره شام خوردم... حالا همه هی نگاه میکردن میگفتن مگه الان شام نخوردی؟! اسم تعارف میادا یاد خالم می افتم...خیلی مهربونه ها ولی سر سفره تمام مدت در حال حرف زدنه که : از این برا خودت بریز،از اون بخور ، اِاِ ...سالاد نخوردی که! نوشابه بریزم برات! همین یه ذره؟ نکنه دوست نداری؟ آخ کاش گفته بودی یه چیزه دیگه درست میکردم! .کلا من زیاد اهل تعارف کردن نیستم ،دوست هم ندارم کسی زیاد به من تعارف کنه... از انگلیسی خوندن فقط همین یه دونه اخلاق به من چسبیده! یادش به خیر یه استادی داشتیم تو کلاس زبان ،آمریکا درس خونده بود ،برگه هامونو نگاه کرد گفت:چه رنگای قشنگی به کار بردی ،با چی نوشتی؟منم یه خودکاره فیروزه ای داشتم که خیلی دوسش داشتم درآوردم گفتم با این!قابل شما رو نداره.اونم خودکار و گذاشت تو جیبش و گفت: "Oh,that's so kind of you!Thanks" . "Your welcome, " ************************** پ.ن:چرا اینقدر قبض تلفنا زیاد میااااااااااد. *********************** دیگه چرت پرت بسه بقیش واسه ۱ موقع دیگه ******************************* به ادامه رفتن به بیرون خوردن بستنی را نیز اضافه نمایید باتشکر![]()
![]()
![]()
و چه بابای مهربونی دارم و...

![]()


![]()


![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()

![]()


تو دلم گفتم:
..من دیگه چه جوری وبلاگ بنویسم؟![]()
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 15:8 توسط ارمغان
وایییییییییی دلم ۱ زره شده بود واسه این عکس عشقولانه ها اخامون منم انگور میخوام خوش به حال اینا مگه نه اخامون؟
![]()

مثل اینا
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 16:17 توسط ارمغان
یعنی به نظرتون ممکنه تو این دنیا یه جنبنده ای بجنبه و این چینی های
چرکِ کثیف نخورنش؟ از سوسک و مار و کرم و هر جونور دیگه ای بگیر و برس به جنین انسان!!!!!!! حتی تصورشم تهوع اوره که اینا "جنین" رو می پزن و میخورن یعنی اصلاْ تصور نمیکنن این جنین شاید همون جنینی باشه که خودشون فروختن و شاید بچه ی خودشون باشه؟ پاره بشه اون شیکماشون ایشالله به یاری خداوند منان! ************************** پـــــــــــــی نــــــــــــــوشـــــــــــتز (جمع پی نوشت) :))) میگما این لیلاــــــ فرو**ــــــــ** هر اگه خوانندگی رو بذاره کنار به خدا به هیچ کجای دنیا بر نمیخوره اه اه اه لباساش حال ادمو به هم میزنه یا گل گلی میپوشه یا کت میپوشه امروزم توی پرشیا تی وی یه اهنگ پخش شد ازش پشت لباسش تا باسن مبارک باز بود اون وقت جوراب مشکی هم پاش کرده بود واقعا به به به به این همه سلیقه ی مزخرف ****************************** مامان با ارامش نشسته داره تی وی میبینه بعدش ارمغان یه جیغی میزنه که خودش زهره ترک(درسته ایا؟) مخواد بشه بعدش وقتی مامانه با رنگ و روی مثل گچ میاد تو اتاق که ببینه دراکولایی که بچه ش رو ترسونده چه شکلیه ارمغان با چشم گریون یه سوسک گوگولی مگولی رو نشون میده که از دیوار داره میره بالا باز دست مامانه میره سمت دمپاییش که البته این بار این حرکت ایهام داره یعنی معلوم نیست واسه منهدم کردن ارمغان یا سوسکه نتیجه گیری اخلاقی: مامان کاملا از خُداشه که زودتر من شوهر کنم از شرم خلاص شه ********************************* الان چند روزه این شبکه ی ایران موزیک یه اهنگ پخش میکنه اسم اهنگه میدونید چیه؟ کرشمه یعنی اون اقا گند صداهه داره واسه یه دختری به اسم کرشمه میخونه بعدش من برگشتم به مامان میگم ببین مامی واسه همه ی اسمها یه چیزی خوندن جز اسم من حداقل اسم منم کرشمه میذاشتی هم این اهنگه مال من میشد هم به اسم خودت میخورد ( اسم مامانم سکرته)درست نوشتم ایا؟ بعدش خانم خانما زل زده تو چشای باباقوری من میگه تو همین همین جوری ناز و کرشمه ت دنیارو برداشته وای به روزی که از این اسمای کا------با------ره-----ای هم روت میذاشتیم خدایی یه مامان اینجوری داشته باشی دیگه احتیاج به ۱۰۰۰ تا زن بابا نداری که!!! ************************ از ۳ سال پیش که طرح جمع اوری این مانتو کوتاها اجرا میشد(البته نه به این شدت) هی تی وی یه برنامه هایی میذاشت در باره ی طرح لباسهای زنان ایرانی هی هم تبلیغ میکردن که بهترین دیزاینرهای ایرانی دارن صبح تا شب تلاش میکنن که به جای طرح های خارجی و اِوا خاک تو سرم طرح های داخلی ارائه بدن واقعا دستشونم درد نکنه که انقدر تلاش کردن و زحمت کشیدن همین مانتو سبزا و زردا نتیجه ی سالها تفکر این عزیزانه دیگه تازه اون روز تو زیتون یه مانتو دیدم انقذه شیک بود نصفش زرد بود نصفش سبز واقعا غرق لذت و تهوع شد بند بند وجودم *************** هان باز میای پایین که چیو بخونی؟ چشات در نیومد انقدر چرت و پرت خوندی؟ خب بچه جون برو سر کار و زندگیت دیگه تو هم دهههههههههههههههههه ************************ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 17:41 توسط ارمغان
چه لطیف است حس آغازی دوباره و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای اغاز تنفس و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن و چه اندازه شیرین است امروز.... روز میلاد روز تو روزی که تو آغاز شدی نادر من میلادت مبارک **************** هیییی من میگم این ا پ تاریخ گذشته هست من نمی تونم این مرد قلدر فراموش کنم هیییییی شما میگید نه ۱۷ اذر یعنی فردا تولد اقاهه هست اقامون خیلییییی دوست داشتم پیشت بودم روز تولدت با هم از اون جشن ۲ نفره ها میگرفتیم به قول خودت ولی افسوس که نموندی نومندی تا واسه کادو تولدت۱ دنیا عشق تقدیمت کنم ارزو میکنم هر جا هستی شاد خوشحال و موفق باشی ۱۱۸ ساله بشیییییییییی ۱ ارزو دیگه هم دارم ارزو میکنم ساله دیگه همچین روز مقدسی پیش هم باشیم امیییییییییییییییییییییین ***************************************** پ.ن: چقد من از این پستای الکی خوشم میاد. پ.ن: همچنان دوستون دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه ![]()
![]()
![]()
خدا شفام بده ![]()
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 20:47 توسط ارمغان
روزهای بدی رو گذروندم خیلی بد!!! انقدر بد که بیشتر دلم میخواست بمیرم ولی این لحظات رو تجربه نکنم اصلا اوضاع اروم نیست به هر حال که اون ارمغان شادابی که میشناختید بعید میدونم حالا حالاها مثل روز اول بشه تا مدتها در شوک اون روزها خواهد ماند هرچند که در ظاهر بخنده خیلی بد شد واقعا جلو مامانم و بابام شرمنده هستم بابا گلم منو ببخش تو هر چیزی که میگی درست تا حالا چندین دفعه اتفاق افتاده که بابام حرفی زه که واقعیت داشته ولی من مخالفت میکنم و اخرشم می فهمیدم که بابام درست گفته و من به حرفاش گوش نکردم ولی کیه که اینارو بفهمه واقعا که ما بچه ها بچه ایم بابا قول میدم جبران کنم برام دعا کنید *********************** پی نوشت دیگه ازاین اقاهه هم حالم به هم می خوره می خوام قسمتی که مربوط به اون میشه بردارم ************************************ پی نوشت: این مطلب ۲ هفته پیش نوشته شده بعدشم هی ادیت شده اگه بعضی قسمتاش یه کمی تاریخ مصرفش گذشته گفتم که بدونید اینجوریاس **********
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 16:26 توسط ارمغان
اخه ما دخترا هیییییییییی میگیم وای چقدر پسرا درس خونن چقدر باهوشن چقدر فلانن اگه نصف وقتی که واسه قر و فرمون میذاریمو درس بخونیم همین من به شخصه می تونم بگم فیلسوف میشم(اغراق) مثلا شما 1 حموم رفتنو در نظر بگیرید حموم رفتن دخترا: 1- لباساشو در میاره .رنگ روشنهارو تو 1 سبد و تیره هارو تو یکی دیگه میگذاره 2در حموم رو از تو قفل میکنه.جلوی اینه می ایسته شکمش رو که تمام مدت داده بود تو میده بیرون وشروع میکنه به غرغر و ایراد گرفتن از نقطه نقطه ی بدنش 3در کمد رو باز میکنه انواع شامپو و صابون معطرمخصوصه پوست صورت مو بدن کف پا و... رو بیرون میاره و می شینه رو لبه وان 4موهاشو با شامپو نارگیلی تقویت کننده و... میشوره و هفده دقیقه ماساز میده 5یکبار دیگه با همون شامپو موهاشو میشوره 6نرم کننده ی معطر پرتقالی رو به موهاش میماله تا 60 میشماره 7-سیو پنج دقیقه زیر دوش میمونه . خوب اخه باید خیالش راحت بشهکه تمامه مواد شیمیای از موهاش پاک شده وگرنه بعد از حموم موها رو وز می کنه 8خمیر ریشه داداشی رو کش میره و شیش کیلو خالی میکنه رو ساق پا و دست وپشت لب و 1 تیغ بر میداره و یا علی.ای 9 موهاشو حسابی میچچلونه. حوله رو مثل امامه می پیچه دور سرش .تو اینه خودشو ور انداز میکنه از اینکه در اثر کشش حوله چشم و ابروش کشیده شده احساس خوشگلی میکنه و یه ماچ گنده واسه عکس خودش تو اینه می فرسته 10خوشحالیش زیاد دوام نمیاره.چون 1 جوش سر سیاه بی اجازه نوک دماغش سبز شده 11تمام نقاط بدنش رو معاینه میکنه و با ناخن و موچین میره به جنگ جوشها وموهای زاید بی تربیت 12حولش رو می پوشه و میره به اتاقش .تمام نقاط بدنش رو با لوسیون چرب میکنه 13چهل بار لباس می پوشه و در میاره تا انتخاب کنه 14چهل و هشت دقیقه پشت میز توالت میشینه و ارایش میکنه ساعت 8 شب حالا پسر رو ببین 1همین طور که رو تخت نشسته لباسشو میکنه.هر کدومو پرت میکنه 1 گوشه اتاق 2 اون حوله نیم وجبیه هس.اونو میگیره دور باسنشو میره به سمت حموم 3می ایسته جلو اینه شکمش رو میده تو.بازو میگیره.فیگوره راست.فیگوره چپ نیم دقیقه قوربونه خودش میره.(این قد و بالا رو ببین چه کرده.لای لا لا لای لا لا) مامان جونش هم از تو اشپز خونه تایید میکنه 4 زير بغلشو بو ميكنه و رنگ چهرش بر مي گرده سبز ابي و … 5 در کمد شامپو ها رو باز نمی کنه چون چیزی توش نیست ۶با صابون زیر بغلشو کف مالی میکنه و ۱ عالمه مو میچسبه به صابون ۷زیر دوش میگوزه و به خاطر اکو شدن صداش کر کر می خنده ۸چاه حموم رو هدف می گیره و م**ی**ش**ا**ش**ه توش حوله کوچولوشو می ندازه دور باسنش و همینطور خیس خیس میره تو اتاق ساعت۴:۵ حالا فکر کن ۱ حموم رفتن این قدر طول می کشه نصف دیگه وقتمون با دوستامونیم نصف دیگش تو نت نصف دیگش با تلفن حرف می زنیم خوب دیگه ایا وختی واسه درس خوندن می مونه؟ نه خودت بگو می مونه ایا؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:52 توسط ارمغان |
اوووووووووووووووووووووم خب میتونم صراحتا خدمتتون بعرضم که
اخر بخت فرخنده و خجسته واسه یه دختر اینه که دلش انقدر واسه اخاشون تنگ شدهههههه و داره از فضولی میمیره که اقاشون کجا هستش و مجبور میشه مثل ادمای ضایع ساعت ۳ ظهر زنگ بزنه به اقاهه و چرند بگه بعدشم از اضطراب و استرس و از اینا میره رو ویبره بعد مامانش میگه چته؟ تو ۱ هو لرزیدی و به دنبال اون هیولایی می گرده که دخترشو ترسونده اون دختر خجسته بخت میگه مامان سرده بعد مامان چشاش در میاد تو این گرما چطور داره میگه سردمه؟!!؟؟(اخاره دروغه) و کاملا معلوم میشه اون دخمله داره دروغ میگه حالا پیدا کنید اون دختر خیلی خیلی خجسته بختو!!!!!!! *********************** یه هفته س روی هرچی یانگوم و کوزته سفید کردم دیروز یه عالمه مهمون داشتیم و مامان منم که قربونش برم اینجور موقع ها یه خونه تکونی حسابی میکنه تازه بعدشم که مهمونا میرن باز یه خونه تکونی میکنه هنوز خستگی این چند روز از تنم بیرون نرفته تازه عمه بابام داره میاد از اون عمه خانومای تو فیلما که مامانم میگه موقعی که بابات اومد خاستگاری اینم بود من نبودم ولی از اونای هست که میاد با عینک ته استکانشون سر تا پای دختر و بر انداز میکنن من به شخصه اگر همچین کسی بیاد خاستگاریم با تی پا بیرونش میکنم ولی مامانم از بسسسس نازه این عمه خانوم پسندیده منم به مامانم رفتم تازه کلیییییی حرف می زنه خدایا رحم کن مگه ما چه گناهی کردیم ****************************** وبلاگه خودمه دوست دارم قسمت نظراتو ببندم اینو گفتم که بگم چون دلم خواست چهار دیواری اختیاری اعتراضی داری داداچ من برو عدلیه شیکایت کن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()

![]()
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 19:12 توسط ارمغان
| ||||||